شعـری بسیار جالب از فریـدون مشیری

ای همه گل های از سرما کبود

خنده هاتان را که از لب ها ربود ؟

مهر، هرگز این چنین غمگین نتافت

باغ، هرگز این چنین تنها نبود

 

تاج های نازتان بر سر شکست

باد وحشی چنگ زد در سینه تان

صبح می خندد خودآرایی کنید!

اشک های یخ زده، آیینه تان

 



ادامه مطلب

طبقه بندی: شعر معاصر،  ادبیات, شعر, داستان , تاریخ، 
برچسب ها: شعر، فریدون مشیری،  

تاریخ : چهارشنبه 29 فروردین 1397 | 12:01 ب.ظ | نویسنده : جهانگیر کریمی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب هواداران چاوشی
  • وب فروشگاه اینترنتی
  • وب ندای معلم
  • وب پنل پیامک