غزلی خواندنی از سعدی شیرازی

بگـــذار تــــــــا مقــــابل روی تــــو بگــذریم 

بگـذار تـا مقـابل روی تــو بگـذریم       دزدیده در شمـایل خـوب تـو بنـگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر       هم جور بـه کـه طاقت شــوقت نیاوریم
ما را سری است با تو کـه گر خلق روزگار       دشـمن شوند و سـر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خـاک بیشترنـد اهل عشـق مــن       از خاک بیشـتر نـه کـه از خـاک کمتریم
مـا بـا تـوایم و  بـا تـو نه ایـم اینت بلـعجب       در حلقه ایم با تـو و چون حلقه بر دریم
از دشمـنان بـرنـد شکایت بـه دوستان       چـون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
ما خـود نمـی رویـم دوان از قفـای کس       آن می برد کـه مـا بـه کمـند وی انـدریـم
سعدی تـو کیستی که در این حلقه کمند

چنـدان فتـاده اند کــه مـا صـید لاغریم



تاریخ : یکشنبه 20 آبان 1397 | 02:48 ب.ظ | نویسنده : جهانگیر کریمی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب هواداران چاوشی
  • وب فروشگاه اینترنتی
  • وب ندای معلم
  • وب پنل پیامک