گل من گریه مكن ! از مهدی سهیلی!

گل من گریه مكن . 
كه در آئینه ی اشك تو غم من پیداست 
قطره ی اشك تو داند: كه غم من دریاست . 
گل من گریه مكن 
سخن از اشك مخواه 
كه سكوتت گویاست 
از نگه كردنت احوال تو را می دانم 
دل غربت زده ات - 
بینوایی تنهاست . 
من و تو می دانیم 
چه غمی در دل ماست .
***** 

گل من گریه مكن 
اشك تو صاعقه است 
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی 
بیش از این گریه مكن 
كه بدین غمزدگی بیشترم می سوزی 
من چو مرغ قفسم 
تو در این كنج "قفس" بال و پرم می سوزی .
***** 
گل من گریه مكن ! 
كه در آیینه ی اشك تو، غم من پیداست 
فطره ی اشك تو داند كه:  غم من دریاست . 
دل به امّید ببند . 
نا امیدی كفرست . 
چشم ما بر فرداست . 
ز تبسم مگریز . 
دُر دندان تو در غنچه ی لب ها زیباست . 
گل من گریه مكن .



طبقه بندی: شعر معاصر،  ادبیات, شعر, داستان , تاریخ، 
برچسب ها: مهدی سهیلی،  

تاریخ : جمعه 30 شهریور 1397 | 03:12 ب.ظ | نویسنده : جهانگیر کریمی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب هواداران چاوشی
  • وب فروشگاه اینترنتی
  • وب ندای معلم
  • وب پنل پیامک